تبليغاتX
بربال ملا ئک
وبلاگ نو یس دفاع مقدس
  شهدا ودست نوشته ها

 

جانباز شهید حاج حسین دخانچی ( ره )

 

معامله با خدا

برادر جانباز حاج حسین دخانچی در نوزده سالگی قطع نخاعی شد. خیلی درد کشید ولی هیچگاه گلایه و شکوه نکرد. از مدتها قبل خودش را برای هر وضعیتی آماده کرده بود. هفده سال درد و رنج داشت ولی هرگز شکایت نکرد و همیشه شکرگزار بود. اگر کسی دعا می‏کرد شفا پیدا کند، می‏گفت: من با خدا معامله کرده‏ام و حاضر به پس گرفتن آن نیستم.

او در مقابل درد و رنجش تسیلم نمی‏شد و مقاومت می‏کرد. آن چنان صبر و رضایت از خود نشان می‏داد که گویی لذت می‏برد. و در همه حال شاکر خدا بود. یکی از اقوام که برای عیادت از حسین آمده بود، گفت: «نذر کنید بلکه خدا شفا عنایت کند. شاید حسین از این درد و رنج راحت شود.» بعد از این که خداحافظی کرد و رفت، حسین با تعجّب پرسید: مادر، اینها چه می‏گویند؟ من با خدا معامله کرده‏ام و هیچ وقت حاضر نیستم این معامله را به هم بزنم.

حسین به مقام رضا رسیده بود و جز خدا کسی را نمی‏دید .

روحش شاد وراهش پر رهرو باد .

****************************************************

شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران (ره )

"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است... "   شهيد دكتر مصطفي چمران

*****************************************

سرلشگر شهید حاج مهدی ز ین الد ین ( ره )

بسم رب المخلصين

يك بار به طور ناشناس به كربلا رفتم. از قبل با خود عهد بسته بودم كه

به هيچ وجه با كسي حرف نزنم تا نفهمند كه من يك ايراني‌ام. وارد حرم

امام حسين (ع) شدم و حسابي با آقا خلوت كردم و از طرف همه بچه‌ها

پيش آقا عقده‌گشايي نمودم. ديگر هوش و حواسي برايم نمانده بود. دل

و عقل و هوشم را پيش آقا جا گذاشته بودم. از حرم كه بيرون آمدم،

همانطور كه با بي‌ميلي قدم برمي‌داشتم، خوردم به يك مرد عرب. از

دهانم پريد و گفتم: «آقا ببخشيد ... معذرت مي‌خواهم ...» وقتي با نگاه

عجيب و چهره حيرت‌زده مرد عرب مواجه شدم تازه فهميدم كه چه دسته

گلي به آب دادم. تا آن مرد عرب آمد چيزي بگويد، من خودم را در ميان

ازدحام جمعيت گم كردم و از تيررس نگاهش دور شدم.

 ***********************

 پي‌‌نوشت: ايشان در طول جنگ ايران و عراق چند

بار به طور ناشناس به زيارت حرم مطهر آقا ابا

عبدالله نائل شدند و اين خاطره هم از همان

روزهاست.

 

منبع:كتاب افلاكي خاكي

راوي:خود شهيد

**************************************                           

امیر سپهبد علی صیادشیرازی ( ره )

از مناجاتهاي شهيدصیاد شیرازی ( ره ) :
"بسم ا... الرحمن الرحيم ، یا ارحم الراحمين، الحمد لله رب العالمين و صلي ا... علي محمد و آله الطاهرين وسلم تسلیما، انالله وانا اليه راجعون...
خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قراردادي. خدايا؛ تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آنچه را كه تو خود به من دادي، در راه عشقي كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر اين نبودم، آن هم خواست تو بود. پروردگارا؛ رفتن در دست تو است، من مي دانم چه موقع خواهم رفت، ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قراردهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فيض شهادت برسم.
از پدر و مادرم كه حق بزرگي بر گردنم دارند مي خواهم كه مرا ببخشند، من نيز همواره برايشان دعا كرده ام كه عاقبت به خير شوند. از همسر گرامي و فداكار و فرزندانم مي خواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانسته ام به آنها برسم و بيشتر مي خواهم وقف راهي باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده. آنچه از دنيا برايم باقي مي ماند حق است كه در اختيار همسرم قرار گيرد. از همه آنهايي كه از من بد ديده اند مي خواهم كه مرا به بزرگي خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ويژه حاج آقا امير رنجبر نيكدل، استدعا دارم در غياب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران ديگر، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذريون و تيمسار حاج آقا آراسته دراين باب، تشريك مساعي نمايند.
خداوندا! ولي امرت حضرت آية ا... خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي (عج) زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين."
من ا... التوفيق -علي صياد شيرازي- 19دي ماه 1371 

 

 ********************************************

شاعر دفاع مقدس مرحوم ابو الفضل سپهر ( ره )

 

آي قصه قصه قصه               نون و پنيرو پسته          

يک زن قد خميده               روي زمين نشسته

يک زن قد خميده               يک زن دلشکسته    

که چادرش خاکيه               روي زمين نشسته    

دست ميذاره رو زانوش         زانوشو هي ميماله 

تندتند ميگه يا علي             درد ميکشه ميناله  

شکسته و تکيده                  صورت خيس و گلفام

دست ميکشه روي قبر          قبرشهيد گمنام

آب ميريزه روي قبر             با دستاي ضعيفش  

قبرو ميشوره و بعد              دست ميکنه تو کيفش 

از تو کيفش يه جعبه           خرما مياره بيرون 

ميذاره روي اون قبر             بهش ميگه مادرجون 

به قربون بي کسيت             چرا مادر نداري؟   

پنج شنبه ها به روي            پاي کي سر ميذاري؟
بابات کجاست عزيزم؟           برادرت خواهرت؟   

 

*******************

مداح و جانباز شهید سید مجتبی علمدار ( ره )

اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار ( ره )

قانون اول:

 بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و

 به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن

را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به

هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً

یک جزء کامل بخوانم.

تاریخ اجراء 4/5/69 

قانون دوم:

پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و

حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم.

 حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.

اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم،

روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم . 

 تاریخ اجراء 11/5/69 

قانون سوم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.  

 تاریخ اجراء 26/5/69 

قانون چهارم:

خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .  

تاریخ اجراء 16/6/69 

قانون پنجم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.

تاریخ اجراء 13/7/69 

قانون ششم:

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.    

تاریخ اجراء 18/8/69 

قانون هفتم:

 حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.

تاریخ اجراء 30/9/69 

قانون هشتم:

 هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .  

 تاریخ اجراء 19/11/69 

قانون نهم:

 در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .     

تاریخ اجراء 14/1/70 

قانون دهم:

 در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.  

تاریخ اجراء 15/3/70 

 

|+| نوشته شده توسط میثم در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387  |
 
 
بالا